|
|
|
|
بعضی وقت ها فکر میکنم
یعنی هنوز هم امید به زندگی هست یعنی میشه منم تنها نباشم یعنی میشه ادما سیاه نباشن یعنی میشه همه مهربون باشن یعنی میشه همه با هم برابر باشن یعنی میشه یا فقط مال تو داستان هاس ؟؟؟ پ.ن:خیلی وقته که دل من حتی با گریه هم سبک نمیشه پ.ن:نفرت از همدیگز اولین چیزی که تو این زندگی ادما از هم یاد میگیرن و دروغ هم دومیش یا شاید بر عکس
+
تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 21:15 نويسنده میلاد توهم
|
آآآِ رنج ! تمامی نداری ؟!
در من چه جاودانه و بی انتها شدی... ای رنج ! وقتی از تو سرشار شدم ، انگاه بود که دانستم من نیز همپای تو جاودانه ام ..... هر ثانیه برای من ثانیه ی پایان جهان هست گویی لحظه ای دیگر در پی آن نخواهد رسید و اگر رسید ان لحظه ی تولد دوباره ی جهان خواهد شد هر لحظه یک مرگ و یک میلاد را در خویشتن خویش نهفته دارد و شاید مرگ و زایش ها ..... من زاده ی یکی از همین لحظات هستم و میرنده ی یکی دیگر در این زمان من این نقطه ((.)) را میگذارم سرشار از تمامی معانی کائنات همه ی عظمت ها و حقارت ها خواهد بود ....تا من ان را در کجا گذارده و یا کجا برداشته باشم یا این که نقطه ی مشابه یا متفاوت بعدی را چگونه با آن همراه خواهد کرد؟! جهان لبالب از من است ، پ.ن:ولی ما هنوز زنده هستیم پ.ن:نگفتمت نرو پ.ن: تو مستی ادمادوباره مهربون میشن .. حتی برادر های تو ایست بازرسی
+
تاريخ جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 14:58 نويسنده میلاد توهم
|
هر بار که فکر کردم به چیزی رسیدم
به خواستم هربار که نزدیکش میشم هر بار دستم نزدیکش میبرم تا بگیرمش ولی یه دفعه از من دور میشه هر قدم به سوی خواسته دور شدن خواسته به اندازه یک قدم از من و من سرگردون از اینکه چرا من ! و هر بار و هر بار و هر بار من......... . پ.ن:مشکل ما ادما اینه که یاد نمیگیریم پ.ن:مهم نیست که نیمه پر لیوان رو ببینی یا خالی مهم اینه که لیوان داری برو لیوانیت رو بفروش پ.ن:تجربه، وقایعی که بر ما میگذرد نیست، بلکه عملکرد ما در برابر وقایع است
+
تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 18:14 نويسنده میلاد توهم
|
پ.ن: دیگه حرفی واسه گفتم ندارم پ.ن: یعنی هرچی بگم کمه پ.ن:هیچی ولش کن پ.ن:اینجاست که پسرک به پیرمرد گفت : Shut fuck up asshole
+
تاريخ دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 19:24 نويسنده میلاد توهم
|
تنها چیزی که ما آدما در مورد زندگی می دونیم
اینه که به هم بگیم : ناراحت نباش درست می شه ....... اما دیگه مثل گذشته نیست همه چیز تغییر کرده ساختمان های بی روح ، ادمای بی احساس ، و خانواده بی تفاوت ........ آره من راهی را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت پ.ن:برف…بر برگ زد….زمستان عجله دارد پ.ن:خیلی خوب که به ادما خوبی کنی به شرطی که ادمش خوب باشه پ.ن:تیک تاک تیک تاک پ.ن:زمان میگذره هیچ چیز جلو دارش نیست پ.ن:اما هنوز جا یکی خالیست ؟!!!!؟؟
+
تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 17:49 نويسنده میلاد توهم
|
این است انچه قلب جوان به مرد چامه سرا گفت
به من بگو ،در ابیات غم انگیز که زندگی جز رویایی تهی نیست! _ چه، مرده است روانی که به خواب رود و امور بدانگونه که می نمایند نیستند زندگی راستین است ، زندگی بازی نیست! و گور مقصد نهایی او نیست؛ درباره تن گفته اند نه روان که : ((تو خاکی و بخاک برمی گردی)). هدف مقدر یا طریق ما نه شادی است نه اندوه ؛ کارکردن است و بس، بدانگونه که هرروز از روز پیش گامی پیشتر باشیم هنر دیریاب و زمان شتابان است ودلهای ما گرچه مردانه و دلیراند، با این همه، چون طبلهای گلو گرفته ای اهنگهای عزا را در راه گورستان می نوازند. در اوردگاه پهناور دنبا، در اردوی زندگی چون گوسفندی مباش که بی اراده رانده میشوند قهرمانی باش در تکاپو پ.ن:منم دلم واسه گذشته تنگ شده پ.ن:خیلی وقت بود توهم نزده بودم پ.ن:ما زندگی میکنیم که خوش باشیم اما خوش هستیم چون فکر می کنیم داریم زندگی می کنیم !
داستانک بهش میگم :خدا رو چه دیدی مگه اصلا خدا رو دیدی میگه : اره میگم :جدا دیدی !....کجا دیدی؟ میگه : اره تو اینترنت تایپ کن خدا عکساش میاد
+
تاريخ پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 22:9 نويسنده میلاد توهم
|
به همه ی دنیا می تونم دروغ بگم
یه سوال ؟ آیا به خودم هم می تونم ؟
+
تاريخ جمعه هشتم مهر 1390ساعت 20:17 نويسنده میلاد توهم
|
اتاق خلوت پاکی است.
برای فکر ، چه ابعاد ساده ای دارد ! دلم عجیب گرفته است. خیال خواب ندارم . هنوز در سفرم. خیال می کنم در آب های جهان قایقی است و من - مسافر قایق - هزار ها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم و پیش می رانم . پ.ن:شراب باید خورد ......و در جوانی یک سایه را باید رفت ، همین
+
تاريخ پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 12:47 نويسنده میلاد توهم
|
تو ایران به من یک چیز ثابت شد :
دو خط موازی می تواند همدیگر رو از بیست هفت نقطه قطع کنند پ.ن:عجب ؟! پ.ن: یعنی خدایی عجب ! پ.ن:کاشکی بابای ما هم پولدار بود : )
+
تاريخ یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 23:6 نويسنده میلاد توهم
|
می دونی چرا توی هواپیما ماسک اکسیژن میزارن
الان با خودتون می گین : برای اینکه بتونیم نفس بکشیم اکسیژن ادم رو نشئه می کنه توی یه موقعیت بحرانی ادم نفس وحشت زده می کشه بعد یه دفعه راضی و مطیع میشی و تقدیریت رو قبول میکنی پ.ن:الان دقیقا حس یه بچه رو دارم که تازه مدرسش رو عوض کرده پ.ن: از نگاه من همه چیز جدید هست
+
تاريخ شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 17:26 نويسنده میلاد توهم
|
|
|